با سپاس
عباس گلستانی
با سپاس
عباس گلستانی
" زبان گیلکی بر لبه ی تیغ "
" زبان معیار "
عباس گلستانی
چکیده :
هر زبانی به شکل آشکار از سه دستگاه واژگان ، دستور و صوتی ساخته شده است که در سه
سطح مکالمه،حوزه ی علوم ، هنر و ادبیات کاربرد وسیع تری داشته و بنیان فرهنگی ی جامعه ی
مربوط به خود را می سازد . یکی از مهمترین آنها " زبان معیار " است ، زبانی که کتاب های
درسی دبستان تا دانشگاه با آن نوشته می شوند ، رسانه های تصویری ، صوتی و نوشتاری از
طریق آن عمل می کنند ، محققین و پژوهشگران و دانشمندان با آن می نویسند ، شاعران ،
نویسندگان و هنرمندان به کمک آن به خلق آثار هنری و فرهنگی می پردازند . زبان گیلکی نیز
تافته ی جدابافته ای از زبان های دیگر نیست و نمی تواند باشد و دربطن خود زبان معیاررا دارد ،
منتها از نوع شلخته ، نابسامان و کشف ناشده به حیات خود ، باز از نوع حرکت بر لبه ی تیغ ،
ادامه می دهد و اگر این حرکت ادامه داشته باشد و دل سوختگان این زبان به مقوله ی ساماندهی
" زبان معیار گیلکی " نیاندیشند ، این زبان درکنارسایرعوامل بازدارنده ، روز به روزبه سمت
سقوط حتمی ی خود پیش خواهد رفت .
این مقاله تلاشی است در جهت تبیین و تعیین " زبان معیار گیلکی "که به هیچ وجه به سلیقه ی
شخصی ، قومی و منطقه ای مربوط نبوده و هر آنچه که طرح می شود سعی شده است بر مبنای
" اصول علم زبان شناسی " و تجارب زبان اقوام باشد .
ما گیلکی را از پدران ومادران خود یاد می گیریم ، اما ، نوشتن را نه ، زیرا نیاز به آموزش
داردو لازمه ی همین آموزش داشتن زبان و نثر معیار است .
" نمی گزارد ، نمی گزارد "
از وقتی که لبخند
تمرین را شروع کرد
فرار از اندوه
مشق صورت شد
اما
نمی گزارد
نمی گزارد
خونی
که از جنگ گرگ وُ میش
بر صبح هر خیابان
پهن می شود
قسمت چهارم
" خط در زبان گیلکی "
" یک گام به پیش ، دوگام به پس "
همانگونه که در بالا به آن اشاره شد، واقعا هیچ قوم وملتی نمی تواند اختراع خط و تکامل آن را از آن
خود بداند و با تکیه به آنچه که در پیدایش خط به اختصاراز آن گذشتم ، همه ی ملل و اقوام می توانند
خود را در تکامل این پدیده که صرفا انسانی است شریک بدانند . این شراکت نانوشته اما جاری
همچنان ادامه دارد و ما هر روز در حوزه های مختلف زبانی و خط شاهد آن هستیم . به این ترتیب
چیزعجیبی نیست و نخواهد بود که اگر قومی و ملتی بخواهد به دلایل مختلف خط مربوط به زبان خود
را اصلاح ویا عوض کند و یا اصلا با توجه به دنیای امروز که تکنولوژی آن را به دهکده ی کوچک
تبدیل کرده است ،خط خود را با تکیه به تجارب نوین ازنو بسازد وپاسخ زبان خود را از آن به صورت
نوشتار بگیرد ، زیرا زبان علاوه بر گفتار صورت دیگری به نام نوشتار هم دارد .
قسمت سوم
" خط در زبان گیلکی "
" یک گام به پیش ، دو گام به پس "
بعد از آشنایی مختصر با تاریخ نوشتار در ایران و تلاش برای زدودن ذهنیت " تابو " یی ازدگرگونی
یا اصلاح خط ،می توان با اتکا به علم آن یعنی " نوشتار شناسی " بحث را به پیش برد .
بعداز تأکید حق تقدم گفتار بر نوشتار، توسط زبان شناسان ازجمله فردینانند دو سوسور ، بهمان شدت
درحوزه ی نوشتار، پژوهشی که قابل اتکا برای پژوهشگران علاقمند به زبان گیلکی باشدکمتر صورت
گرفته است و بیشتر ، کارها در سطحی مانده است که حداکثر فرد متمایل به زبان شناسی را در حدود
تشخیص و تفاوت خط اندیشه نگار با خط هجا نگار نگاه دارد .
قسمت دوم
" خط در زبان گیلکی "
"یک گام به پیش ، دوگام به پس "
خط ، زبان ثبت شده ی کسانی است با تاریخی در حدود ده هزار سال که توانسته اند تجارب و دانش خود
را تا به امروز انتقال دهند ، تصویرهای غار " الپامیرا " تا سنگ نوشته ها و نشانه های سفالی و ...
نشان دهنده ی تلاش بشر در اختراع و تکامل خط می باشد . ولی تاریخ خط و نوشتار که بر اساس نظام
نوشتاری ی الفبایی باشد ، تاریخی کمتر از سه هزار سال دارد و بر اساس همان قدمت ، دگرگونی و تحول
خط را در سه مرحله بررسی می کنند . اما قبل از آن باید به دو مرحله پیشین نیز اشاره نمود . مرحله ای
که انسان ها از جامعه ی ثابتی برخوردار نبودند و برای رفع نیازهای خود از خط تصویر نگار استفاده می
کردند مثلا ازشکل باران برای با ران و رسم خورشید ، برای خورشید بهره می بردند وهمچنین برای
نشان دادن حیوانی ، شکل آن را می کشیدند . پس از آن، تصاویر شکل ساده تر و نمادین به خود گرفت و
برای انتقال مفاهیم کاربرد پیدا کرد و به نمایش اندیشه پرداخت . مثلا با نفاشی ی دوپا ، مفهوم راه رفتن و
چشم اشک آلود ، مفهوم غم و اندوه را به بیننده منتقل می کردند . این نوع از نصویرگری که در انتقال
معنا و مفهوم نقش داشت به خط اندیشه نگار معروف شد .
مقاله ام تحت عنوان " خط در زبان گیلکی "
" یک گام به پیش ، دو گام به پس "
با عنوان " خط در زبان گیلکی " در شماره ی جدید 111 " گیله وا " چاپ شده است . ضمن تشکر از گردانندگان نشریه ی دوست داشتنی ی " گیله وا " ، به دلایل زیر دوستان علاقمند را به منظور مطالعه ی کامل آن به وبلاگم دعوت می کنم .
نظر و آراء دوستان برای من مهم و تعیین کننده است
ده صفحه از 27 صفحه ی مقاله ام در " گیله وا " حذف شده است و علت آن را مسئول محترم نشریه اولا صفحات محدود نشریه و ثانیا مطالب حذف شده را بی ارتباط به اصل موضوع می داند . اما این حذف :
1 – ورودی ی مقاله را با مشکل مواجه کرده و خواننده را در متن دچار سردرگمی می کند
2 – هر مقاله و پژوهشی تابع یک اسلوب و متد کلی است که بدون رعایت آن مقاله غیر قابل قبول وپس داده می شود . مثلا مقاله ای از نوع پژوهش من باید دارای هفت بخش باشد که شامل : 1 – چکیده 2 - واژگان کلیدی 3 – مقدمه 4- بحث و بررسی 5 – نتیجه 6 – پی نوشت 7 – منابع می باشد . اما مسئول پر تلاش " گیله وا " دو بخش از هفت بخش مقاله ، منهای ده صفحه ی ذکر شده ی فوق ، یعنی بخش واژگان و پی نوشت را حذف کرده اند و آن به این معنا است که وقتی خواننده با شماره های ارجاعی به پی نوشت در متن روبرو می شود ، بعد از مراجعه ، پی نوشت را در انتهای مقاله پیدا نمی کند و از دست رسی به استناد مقاله محروم می ماند .
3 – وجود غلط های املایی از جمله " کجداروُمریز " به جای " کجداروُمریض " .
4 – تبدیل ادامه ی جمله به پاراگراف و بر عکس .
برای مطالعه ی مقاله بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
با سپاس
ع . گلستانی
89/11/1
" سواری با شعر "
عباس گلستانی
سواری با شعر
کیف دیگری دارد
رویاها
یکی یکی حاضر می شوند
واژگان که همیشه دم دست اند
جز تک وُ توکی
که حبس تعزیری دارند
کابوس هم
آن پس وُ پشت
سنگینی اش را به رخ می کشد
اما
مدتی ست
که شعر
یک دور که می چرخد
کلمات
لب پر می شوند
و طوقه اش بر زبان لنگ می زند
همش
دست انداز جاده نیست
که ترمز می شود
حرف سنگ در میان باشد
کابوس هم
دندان نشان می دهد
با این همه
سواری با شعر
کیف دیگری دارد .
" همین که ... "
عباس گلستانی
همین که دانه ی شعر
بر دفترم می ترکد
از همه جا می زنند بیرون
یکی می خواهد
رویا برا ی شان رسم کنم
یکی
تعریف دنیا را می طلبد
آن یکی
در اضطراب فردا
تقاضای دیروز را می کند
و آن قدر که از خودشان می گویند
شاعر
پاک از یاد میرود
اما
من فقط می خواهم
این شعرم چاپ بشود
می دانم
می دانم
بدون شما
این شعر نقص دارد
اما عزیزم !
من که ماه شب چهارده نیستم
بی نقص باشم .
نگاهی به مجموعه شعر
" نبض کوچه را بگیر " از : مریم اسحاقی
عباس گلستانی
agolestan@gmail.com
این روزها شاعری به جرگه ی شاعران صاحب کتاب پیوسته است ، مریم اسحاقی ، با
گام هایی نرم ونسیم وار اما سرشار از اطمینان ، ورود خود را با مجموعه ی " نبض کوچه را بگیر " اعلام کردهاست .
مجموعه شعر این شاعر که اولین کتاب او نیز می باشد ، در خوانش نخست چیزی از شاعران مطرح دیگر کم ندارد و این نشان از آن می دهد، کسی که آغاز کارش این مجموعه باشد ، بدون شک در آینده شاهد کارهای شایسته تری از از او خواهیم بود .
عنوان کتاب هر چند از نام یکی ازشعرها گرفته شده است ، اما در کمال دقت و متناسب با مضامین مجموعه انتخاب شده وبا طرح روی جلد رابطه ی معناداری خلق کرده است .
" نبض کوچه را بگیر " با 43 شعر ، 18 شعر در دفتر اول بنام " آیه های کوچه " و 25 شعردر دفتر دوم " بی تابانه ها " ، خود را در معرض شعر دوستان و جامعه ی هنری قرار داده است . قراردادنی که شاعر را برای انتخاب شعر قابل چاپ در مجموعه ی اول خود ، دچار وسواس کرده است ،وسواسی که گزینش شاعر را شعر به شعر در کتاب نشان می دهد .
برای سینا مدبر نیا :
شاعر ،
اعتیاد عجیبی به زندگی دارد
و آن قدر درد را مصرف می کند
تا زیبایی اش را برای توبگذارد
اما مرگ
رنگ را قورت می دهد
و زندگی در یک لحظه ی مزخرف
احساس می کند
که یک چیزی کم دارد
مرده شور ریخت نحس اش را ببرد
که این بار زورش به شاعر رسیده است
عباس گلستانی
11/8/89