امروز ، وظیفه ی شعر ، عرضه ی شاعرانه ی حس و حالتی ست که صرفا در توصیف نمی گنجدبلکه با تصویری ست که با زبان به کار گرفته می شود و با همین سبک وسیاق است که این مجموعه نشانه هایی را به خود سنجاق می کند : ا- دوری از پیچیده گویی و ژرف نمایی ؛ کنار تو / آنقدر شمال میشوم / که بهار در سبزه هایم گیر می کند (ص37)
2 - زاویه های دید از نوع جدید ؛ می دانستم / انگشت بی خبری کافی ست / تا آن همه خوشبختی / جیک جیککنان / از حیاط کوچک مان پر بکشند (ص16)
3 - گفتاری بودن شعر ، لحنی است که قابل تامل می باشد ، آهای ساغری سازان پیر/ قهوه خانه های مسن /چه طبلی می کوبد باران / " آقا شمارو تو میدون پیدا کردیم " (61 )
4 - ارجاع شعر به بیرون ؛ به قتل رسیده ام ! / مسموم شده ام ! / با دست هایی / که در تمام فصل ها بوی بهارتارنج می داد (ص50)
5 - ارائه ی گزارش از نوع تصویری – عاطفی ؛ دیگر نبودنت / هیچ چینی در پیشانی ام نمی کارد /... / .../می توانم پاروی پا بیندازم / گوشی ی تلفن را بردارم / به تنهائی ام چشمکی بزنم / و بی خیال موجی که بر شانه هایم
می گذرد / فراموشی را شال ببافم (65)
مدرنیت در شعر امروز از دونکته پیروی می کند ؛ مخالفت با غامض گویی و پیچیدگی الکی و همچنین تلاش دارد تا غم ها ، دردها ، شادی ها ، آرمان ها و رویاهای مردم پیرامون خود و جهان را نشاندهد و به عبارتی شعر وسیله ای می شود تا جهان شاعر را به هستی ی اجتماعی ی او پیوند بزند و ازاین نظر شعر مدرن خلاق از لحاظ اندیشه با شعر مدرن اندیشه گریز تعیین حدود می کند ، زیرا هممعاصر است و هم تأویل پذیر و هم عدالت خواه و به همین دلیل شعر مدرن را الزاما غیر سیاسی نمیدانند . از این منظر بررسی ی این مجموعه را ادامه می دهیم .
فاعل اشعار این کتاب هر جا که اول شخص مفرد باشد از نوع فرامن است که صرفا در جایگاهاختصاصی شاعر قرار ندارد، هر چند که ریشه از همان جا دارد . فرامنی که حتما از او خارج شده وبه اجتماعی بر می گردد که در آن جا زندگی می کند . به گفته ی " کاترین بلزی " که در تأیید نظر " لاکان" می باشد : " ... ورود به قلمرو زبان به ناگزیر به تجزیه ی فاعل گفتار و فاعل گوینده می انجامد، " منی " که سخن
می گوید و " منی " که در سخن نشان داده میشود . فاعل با استفاده از واژه ی " من " در جای خود در سخن تثبیت می شود،اما " من ِ " سخن همواره جانشین " منی " است که صحبت می کند " (1 ). این فرامن اشکال مختلفی به خود می گیرد مانند ه ؛ پسرم ، هاینرش بل ، برگ های خوابم ،انگشت بی خبری ، تابستان یأسه، شعریشکسته ام ، آمده ام اعتراف کنم ، پسرک شیرفروش و... می باشد که تمام 17 شعر از 18 شعر دفتر اول را به شعر اجتماعی تبدیل می کند ، بجز شعر آخر " مه " که با تغییر گرافیک وسه خطی شدن می تواندیک هایکو باشد .
اخیرا رسم بر این شده است ، همین که یک شاعر زنی مجموعه شعری چاپ و منتشر می کند منتقدعلاقه مند فورا به سراغ این پدیده می رود که از " اروتیک " زنانه خبری هست یا نه ، تا بعد در تحسین یا مزمت آن قلم فرسایی کند . در این نوع از نگاه به تنها چیزی که اصلا توجه نمی شود قبل از زن بودنشاعر، انسان بودن شاعراست که می تواند درد های مشترک با جنس مخالف خود داشته باشد واین نکته ی بارز دفتر اول این این مجموعه بنام " آیه های کوچه " است که حتی یک بار به زن بودن خود اشاره نمی کند ، اما از اندوه و زخمی سخن می گوید که زنان پیرامون شاعر هم از آن در رنج اند . مثلا به این
نمونه ها توجه کنید ؛ شعرم آتش گرفته بود/ و شاعری / فریاد ش را به میخی بر دیوار می آویخت (ص 10 ) ،
برگهای خوابم ریخت / کودکی ام ... در هفت سالگی اش بزرگ شد ( ص12 ) ، آن روز که باغ محتشم / عرق شرم برگونه اش نشسته بود (ص13) ، چشم پنجره می سوزد / خیابان ویولون شده / می گرید(14) ، لکه ی خونی روی لنز
دوربین جا می ماند ( ص15 ) ، ما / از دهلیز نمور همین تاریخ سبز می شویم ( ص 19 ) .
از این سطرهای تأویل پذیر ، فراوان در دفتر اول قابل لمس هست که نشان از شاعری می دهد که المان اندیشه را بدون اینکه به شعار نزدیک کند به صورت سوررئال ارائه می دهد ؛ مردگانی که تنها یک بارپایشان لغزیده است ( ص32 ) .
به این ترتیب آشنازدایی ی که در این مجموعه دیده می شود فقط به منظور صرف ارائه ی بازی های زبانی نیست و در این دوران هم نمی تواند چنین چیزی باشد و شاعر این را عملا درک کرده و درکارهای خود نشان می دهد و آن را در کارزار شعر به جدال نیاز و تغییر با شرایط موجود می کشاند.زیرا شاعرمی داند که برای زنده ماندن باید مدام با جهان پیرامون خود در تماس باشد تا نیاز واقعی انسان معاصر را بیان کند . به این بند از شعر " شعر شکسته ام " توجه کنید : مهم نیست / نه خودفروشی ی روزهای روسپی / نه فیش حقوقی که به رویاهای جویده جویده ام منگنه می شود / باید کلاهم را بیندازم به هوا /هرکس وُ ناکس سرزده می آید (ص27).
شاعر وقتی از زخم سخن می گوید به شخص خود مراجعه نمی کند و اگر مراجعه ای هم هست آن راهمگانی می بیند و از محیط دایر انسان حرف می زند ، انسان پیرامونی و از تماس با آنها و زندگی اشان در اشعارش می گوید . شاعر در این مجموعه شعر نگفته است که گزارش اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدهد ، اما به طور طبیعی هر شاعری زیست گاهی دارد که بازتاب همان جاست و گزارش در شعرش جریان می یابد . چگونه می توان در جایی زیست ، دردها ، دستگیری ها ، بی کاری ، فقر را دید وراحت از آن گذشت ؟ به خصوص این که شاعر هم باشی . به قول رویایی این انسان شاعر است که باید متعهد باشد نه شعر شاعر که به خودی خود متعهد پرورهم می شود و اگر غیر از این باشد واژگان وتصویرهای شعر فاقد افسون بوده و در کار معنا بخشیدن به جهان عاجز می ماند. به همین دلیل زبان درشعر خانم اسحاقی چیزی جدا از هستی ی او نیست و تماما ارجاع بیرونی دارد و به درستی نشان می دهد که زبان شکلی از هستی و بودن است که درزبان شعر به صورت استاتیک اتفاق می افتد و این اتفاق را می توان به صورت نمونه های زیر نشان داد ؛ ا ) ایجاد رابطه ی نامتعارف بین واژه واشیاءپیرامون : دلم می خواهد / روی میز ضرب بگیرم / و به دل شوره های زمین بخندم ( ص38 )
2 ) احساس ، ساختگی و مصنوعی نیست و شعر به گونه ای از درون واژه دست به آفرینش می زند که حیات دیگری پیدا می کند : تنها / نسترن ها روی دیوار جا مانده اند/ و کودکانی که برای قطار دست تکان می دهند ( ص40 ) . هیچ اتفاقی نیفتاده / تنها من مانده ام وُ / دست هایم / که جنوبی شده اند ( 56 ) . قهقه اش دست افشان/ دست هایش بر باد / همسفر کاکایی ها پر می کشند / بغض / ازپشت پرچین / پاورچین / می آید / و اسکله تنهاست (41)
3 ) اشعا راین مجموعه به اندازه ی کافی از تصاویر روانی بهره برده است ، چیزی که با تصویرمعمولی متفاوت است ماننده تصویر خط دار ماه در آینه ی شکسته . مثلا به این شعر" زنی لال " توجه کنید : می ترسم / از برادر ناتنی ام کاغذ / از این همه زن که در من است / می ترسم / زنی فرنچ مانیکور یادش نمیرود می رقصد / زنی تخم می گذارد در قفس می گرید / زنی ساکت ظرف می شوید سوت هم می زند گه گاه / همه ترسم اما / از زنی لال نشسته در من است / وراج که می شود / از کلمه های بی اجازه / از تقدبر شعرش می ترسم (70)
بنا بر این به اعتبار
آنچه که گفته شد ، شاعر توانسته است زبان شعر خود را از زبان نثر جدا کند ودرتلاشی شایسته ،بقول رولان بارت از اقتدار زبان
بگریزد و در عین حال درعاطفی ترین حالت، هوشیاریخود را از دست نداده
، تامفهوم را در شعر به چیزی گنگ تبدیل نکند .
شعر کلاسیگ ایران اگر " تقطیع " دارد و بر اساس فرامین آن به نظم ونسق خود می پردازد ، شعرامروز ایران متاسفانه فاقد این نظم ونسق است و هر شاعری بنا به سلیقه شخصی و یا تحت تاثیرشاعری دیگر گرافیک شعرخود را انتخاب کرده ویا بنا به تجربه ی شخصی ، خطوط شعر خود را پلکانی می نویسد . خانم اسحاقی نیزازاین معضل درامان نبوده و درکتابش بعضی ازاشعارش را به روشی نوشته که مخاطب آشنا به شعرامروزرا به چالش می گیرد . چند نمونه از آن را ارائه می دهم .
در همان شعر اول ، صفحه ی 7 ، سطر نخست ، شاعر می گوید : پسرم ، از پیشخان کتاب فروشی/ با اسکیت می گذرد که با گذاشتن ویرگول می خواهد بین پسرم و از ، یک مکث ایجاد کند و این اصلا اشکال ندارد اما در مقایسه با عملکرد شاعر در شعرهای دیگر می توان پرسید ، چرا " از پیشخان کتاب فروشی را " زیر خط " پسرم " ننوشته است ،همان گونه که در اشعار دیگر این کار را کرده است ، مثلا در شعر " دروغ های مهربان " ( ص48) ، " ترک خورده را " را زیر " لهجه ام " نوشته است و اگر هم در یک خط نوشته می شد هیچ اتفاقی نمی افتاد ، همچنان که در شعر اول هم هیچ حادثهای روی نداد . نکته ی جالب این جا است که این مجموعه با داشتن 43 شعر در 70 صفحه ، به جز همانسطر اول شعر نخست ، در هیچ جای دیگری در این کتاب از ویرگول استفاده نشده است . اگر سلیقه ی شخصی ست چرا درجاهای مشابه دیگر استفاده نشده است ؟ اگر از نحو و فرامین دستوری پیروی کرده است چرا در یک جا رعایت شده و در جاهای دیگر خلاف آن عمل کرده است ؟
موضوع دیگری که می توان به عنوان یک نقص به نوع تحریر و شکل پلکانی این کتاب در بعضی ازاشعار وارد دانست ، گذاشتن یک خط به شکل ممیز در بین دوسطر شعر است مانند شعر " دهلیز " درصفحه ی 18 است . باز هم اگر این سلیقه ی شخصی است تا بین دو خط فاصله ایجاد کند ، چرا در همهجا رعایت نشده است ؟ و یا اگر به تقلید از شاعران دیگر است که مثلا این کار را همه می کنند ، من حداقل در استفاده از این خط کوتاه به شکل ممیز به درک قابل تأملی نرسیده ام ، چون با زیر هم نویسیهم می توان به جداسازی خطوط شعر رسید .
و در پایان ، مجموعه ی شعر " نبض کوچه را بگیر " ، گام های پر طنین شاعری ست بزرگ که داردکم کم رونما یی می کند .
1- بلزی ، کاترین . عمل نقد . ترجمه ی عباس مخبر ، 1384 . تهران . نشر قصه 6/9/89