واژگان کلیدی:

زبان گیلکی ، زبان معیار ، تلفظ واحد ، نظام زبان ، کاربرد زبان  

 

مقدمه :

  زبان حامل نشانه است ، نشانه هایی که در جوامع انسانی از ابزار مهم ارتباطی میان آنها

 

محسوب می شود . زبان محاوره زبان شعر و ادبیات ،  زبان علم و فلسفه و... از اشکال متنوع آن

 

به شمار می آیند . به همین دلیل در روابط زبانی چهار رکن را مهم تلقی تلقی کرده اند : فرستنده ،

 

گیرنده ، پیام  و  دلالت  که با تکیه بر هرکدام از آنها می توان موقعیت زبان را در جامعه ی

 

انسانی ی مشخصی توضیح داد .

 

  بنابراین زبانی که بیرون از سه خصلت مهم توان فرهنگی ، توان شناختی و توان ارتباطی باشد

 

یک زبان مرده به حساب می آید  که در جامعه ی انسانی ی زنده کاربردی نخواهد داشت و این

 

نیز طبیعی به نظر می رسد ، زیرا وقتی که زبانی بارفرهنگی ی یک قوم را بازتاب ندهد ، کمک

 

به حل معضل و ابهامات علمی از نظر نوشتاری وگفتاری نکند و قادر به انتقال احساس از قبیل

 

عشق ، نفرت ، شکوه و... نباشد ، کم کم از عناصر ارتباطی ی مردم خارج می شود . اما آنچه که

 

برای ما گیلک زبانان می تواند درمقطع فعلی مهم باشد،خصلت ارتباطی ی زبان گیلکی است که

 

ادبیات ، شعر و نوشتار ما برمحور آن می گردد و اگراین خصلت که زبان معیار نیز به آن بی

 

توجه نیست ، دارای زبان معیار نشود و گستره ی وسیعی از گیلک زبان را دربر نگیرد ، با توجه

 

به گونه گونی ی لهجه ها ، واژه ها و آواها ، تأثیرش حداکثر در همان روستای کوچک متعلق به

 

همان شاعر یا داستان نویس بومی محدود شده و گیلانی ساکن غیراز آنجا را از لذت درک و

 

زیبایی هنر هنرمندان محروم می کنند  و آن وقت که به تعداد روستاها و شهرهای گیلان گویش و

 

لهجه وجود دارد ، در غیا ب یک زبان معیار گیلکی ، هر گیلانی می تواند گویش خود را درست

 

یا نادرست اصیل بداند ویک نابسامانی ی که در زبان گیلکی هست بیشتر کند . اما با تعیین یک

 

زبان معیارگیلکی هم به هویت اصیل تری در زبان گیلکی دست می یابیم و هم گویش های متنوع

 

منطقه به وضوح و ماندگاری ی بیشتر می رسد . مثال بارز آن زبان معیار فارسی و گویش های

 

مختلف آن در یزد ، مشهد ، اصفهان و... می باشد که وجود هر کدام از آنها نه تنها آسیب به

 

دیگری  نیست ، برعکس وجود گویش های متنوع منطقه ای و بومی است که به تقویت زبان

 

معیار می انجامد .

 

 

 

بحث و بررسی :

 

  زبان را تاکنون از چند منظر تعریف کرده اند که سه دیدگاه آن علمی تر به نظر رسیده است :

 

الف ) زبان در یک تعریف کلی : به هر نوع نشانه یا قرار دادی که بتواند پیامی را ردوُ بدل کند

 

زبان گفته می شود مانند چراغ راهنمایی ، آژیر آمبولانس ، تابلوی ورود ممونوع ، پرچم سیاه و...

 

ب ) تعریف زبان از منظر زبان شناسی : زبان از سه دستگاه قواعد آوایی ، واژگانی و دستوری

 

برخوردار است که می توان با آنها بی نهایت جمله ساخت و این جمله از طریق  دستگاه های

 

گفتاری ی آدمی مثل حنجره ، زبان ، شش و ... تولید می شود و جای فاعل ، مفعول ، فعل ، صفت

 

موصوف ، مضاف و ...توسط آن قواعد مشخص می شود . طبق این تعریف به همه ی گویش ها ،

 

لهجه ها و حتی گفتار شخصی ی متفاوت عنوان زبان اتلاق می گردد . اما :

 

ج – تعریف زبان از منظر گویش شناسی : زبان در این تعریف بر دوویژگی آن تاکید می شود ؛

 

1 – در کنار یک قدرت سیاسی ، زبان رسمی ی یک مملکت باشد . مثل خیلی از زبان ها مانند

 

فارسی ، انگلیسی ، فرانسه و غیره .

 

2 – زبان مادری ی متفاوت با زبان های دیگر داشته باشد مانند زبان ترکی و ارمنی در ایران که

 

از زبان های اورالانا  و  آرمنین   گرفته شده است ، حال آن که زبان فارسی از خانواده ی زبان

 

های ایرانی است که خود شاخه ای از زبان های هند و اروپایی می باشد .

 

   به این ترتیب گویش ها شاخه ای از زبان واحدهستند که در مناطق مختلف رایج اند مانند فارسی

 

کردی ، بلوچی ، گیلکی و مازندرانی که گویش های زبان ایرانی هستند نه زبان فارسی ، وبه

 

اشکال مختلف هر گویش نیز لهجه گفته می شود مانند لهجه های رشتی ، رودسری ، لاهیجانی ،

 

فومنی رودباری که لهجه های گویش زبان گیلکی هستند .

 

   امازبان معیار زبانی است نُرم که درست ترین زبان گونه ی ممکن  (variety )  را در شرایط

 

معین فراهم می سازد و می تواند به عنوان زبان درسی مدارس ، دانشگاه و زبان پژوهش ، هنر و

 

ادبیات کابرد داشته باشد و همچنین می تواند مبنایی باشد برای ترجمه و آموزش آن به دیگرانی که

 

علاقه به یادگیری ی زبان اقوام دارند . به همین دلیل گفته اند که زبان معیار :

 

1- زبان رسانه ها است .

 

2 - زبانی است که برای آموزش ، هم برای افراد داخلی و هم خارجیانی که تمایل به یادگیری

 

آن را دارند به کار می رود .

 

 3 – دارای قاعده ی آوایی ، فرهنگ لغت و دستور زبان می باشد .

   

 

  مفهوم معیاری بودن یک زبان از مفاهیم جدید دوقرن اخیر است که در زبان فارسی هم جاافتاده

 

است و قبل از آن در قدیم از مفهوم زبان کلاسیک به جای معیار استفاده می شد . به همین دلیل به

 

غیر از زبان فارسی معیار ما ، زبان های معیار فارسی دیگری نیز وجود دارد مانند زبان فارسی

 

معیار افغانستان ، تاجیکستان ، زبان معیا رفارسی هزارگی ، زبان معیار فارسی بخار بک در

 

ازبکستان  و آسیای میانه .

 

یکی از ویژگی های زبان معیار ، مرکز گرایی است ، اما نه همیشه به مفهوم زبان پایتخت یا

 

مرکز استان ، بلکه به معنای مرکز تاریخی  و فرهنگی ی زبان معیار تعریف می شود و نمونه ی

 

آشکار آن زبان معیار ایتالیایی است که گویش آن نه از گویش مردم رُم ، مرکز ایتالیا ، بلکه از

 

گویش مردم فلورانس گرفته شده است .

 

  زبان معیار در دستگاه واژگان ، فرهنگ لغت ویژه ی خود را می طلبد که باید بر مبنای تلفظ

 

واحدِ کلمات معیار و زنده و به روزگردآوری شود  وگرنه در معادل سازی و برابر یابی با واژه

 

های غیر خودی  با مشکل مواجه خواهد شد و طبیعی است که از دستگاه گرامری و نحوی

 

پیروی کرده تا به تصحیح زبان معیار همیشه مبادرت ورزند . به همین دلیل در کشورهای مختاف

 

جهان مراجع متعددی برای حمایت از زبان معیار ساخته می شوند ، مثلا در ایران فرهنگستان

 

زبان ، درفرانسه آکادمی ی فرانسه و در آلمان انستیتو گوته برای این کار وجود دارند. اما حضور

 

این سازمان ها به این معنا نیست که آنها پاسبان زبان معیار باشند و از آن به عنوان منطقه ی

 

حفاظت شده نگهداری کنند که اگر این گونه باشد زبان را از پویایی و معاصر بودن دور کرده و

 

به سمت نابودی سوق می دهند ، چرا که نیرومندی ی زبان در پویایی ، تحول و نوشوندگی آن می

 

باشد . و به همین دلیل است که جامعه در هر دوره ای از زبان معیاری برخوردار می شود که بر

 

بنیان فرهنگی و عناصر اجتماعی ی همان دوره گرفته باشد . مثلا زبان معیار فارسی دوره ی ما

 

با زبان معیار دوره ی قاجار متفاوت است و نه تنها در حوزه ی هنر وادبیات کاربرد دارد بلکه به

 

مقدار زیادی در حوزه ی کار ، علوم و محاوره نیز متحول شده است . بنابراین زبان معیار با

 

توجه به تجارب تاریخی ی کشورخودمان و سایرکشورها بر حسب نیاز، ویژگی های روزرا به

 

خود می گیرد وگرنه از پاسخ به مسائل روزمره باز می ماند و چه بسا که زبانی دیگر جایگزین

 

زبان قبلی گردد . و به عبارتی ویژگی ی زبان معیار امروز متفاوت با دوره های قبل می باشد که

 

موارد زیر را دربر می گیرد :

 

1 - مدارا یا تولرانس : زبان معیار با زبان های بیگانه نمی ستیزد وبه سمت آن نیز میل نمی کند ،

 

به عنوان یک پدیده ی اجتماعی مانند همه ی آن پدیده ها حامل یک مفهوم تاریخی است که در یک

 

رابطه ی دیالکتیکی ی محیط بر زبان  و  زبان بر محیط پدید آمده و تجدید حیات می کند .

 

2  - سادگی : زبان معیار امروز دیگر آن پیچیدگی و غامض گویی ی زبان معیار دیروز را ندارد

 

و ساده گرایی علاوه بردستگاه دستوری و واژگانی ،حوزه های مختلف ادبیات مانند شعر ، داستان

 

و ... را فرا گرفته است. کوتاه نویسی و روشن نویسی در نثر معیار نیزاز ویژگی های زبان معیار

 

امروز بشمار می آید .

 

3 – دوری از سلیقه ی شخصی و گروهی : زبان معیار ، زبان رسمی است و با زبان محاوره

 

تفاوت داردو این دوگونه بودن زبان معمولا به صورت کم وُ بیش دربیشتر زبان های معیارزنده ی

 

دنیا وجود دارد ، اما در پاره ای از موقعیت ها زبان معیار تلاش می کند که از گفتار مردم که

 

سبب نیرومندی ی زبان معیار گردد پیروی کند . مثلا در زبان معیا ر فارسی ما ، از واژه های

 

گمان و گمُان هر دو استفاده می شود ، اما در نثر معیار از نوشتن روزهای هفته با گویش

 

" پن شنبه " پرهیز شده و " پنجشنبه " نوشته می شود .

 

5 – نوگرایی : زبان معیار امروز نمی تواند با واژگان آرکاییسم و مرده خود را سازگاری دهد و

 

اگر تلاش عده ای بر استفاده ی مجدد از آن واژگان باشد ، عدم استقبال نخبگان و پژوهشگران از

 

آن این طرح را به شکست می کشاند . 

 

6 – دوری از گویش ولهجه ی جنس و طبقه ی خاص ؛ از ویژگی ی زبان معیار امروز است و

 

نمی تواند از آنها پیروی کند ، گذشته از آن ، زبان معیار، تابع شرایط  و محصول موقعیتی است

 

که می تواند از کسانی که از زبان بهره می برند ، از جهانی که در آن شرایط وجود دارد و از

 

تعامل با زبانی که زبان معیار از آن زاده شده است تأثیر بپذیرد .

 

   بنابراین بر اساس آنچه که در باره ی زبان معیار گفته شده است زبان معیار را " یک گونه ی

 

مدون و تثبیت شده ی زبان " می دانند که از سوی بخش وسیعی از یک جامعه ی زبانی به عنوان

 

الگو پذیرفته می شود و از ثبات ، انعطاف پذیری  ، دقت و پختگی هم برخورداراست .  این که

 

چگونه یک زبان می تواند به عنوان زبان معیار در یک جامعه ی زبانی جا بیافتد به عواملی

 

مربوط می شودازجمله این که سطح تحصیلات افراد جامعه در چه حدی باشدوفاصله ی اجتماعی

 

ی گویند وشنونده در تثبیت آن نیز نقش دارد .

 

  عده ای به علت نا آشنایی با زبان معیار آن را با زبان رسمی و زبان مشترک یکسان تصور می

 

کنند . زبان وقتی رسمی است که از طرف دولت رسمی بودن آن اعلام شود و این ضرورتی ندارد

 

که حتما زبان معیار باشد . اما ربان مشترک ، زبانی است که بین گویشوران مختلفی  که بازبان

 

های متفاوت در یک کشور سخن می گویند ، کاربرد دارد. در ایران  زبان رسمی و زبان مشترک

 

یکی است و نام آن زبان فارسی است ،ولی زبان معیار با آن دو متفاوت است ،چراکه وقتی دوفرد

 

از دو قوم مختلف مثل گیلک و کرد به هم می رسند به زبان فارسی صحبت می کنند ، زبانی که

 

هم رسمی است و هم مشترک و ضرورتی ندارد که صحبت آنها حتما زبان معیار فارسی باشد .

 

مثل معلمی که دردبستان زبان معیار فارسی را آموزش می دهد و لی وقتی که صحبت می کند

 

فارسی ی رسمی و مشترک همراه با لهجه ی خاص خودش است .

 

   برای این که زبانی ، زبان معیار خودش را داشته باشد و یا به عبارتی به زبان معیار خود

 

برسد باید از مراحلی عبور کند تا از نظر تلفظ کلمات و واژگان ، املایی  و دستوری به پایداری و

 

ثبات نسبی دست یافته باشد . روند رسیدن به زبان معیار تابع شرایط سیاسی و اجتماعی و

 

اقتصادی منطقه می باشد و به همین دلیل می تواند در نقاط مختلف شکل های متفاوتی به خود

 

بگیرد ولی در مجموع به سه مرحله بر اساس تجربه ی بشری در سطح جهانی دست یافته اند . در

 

مرحله ی اول انتخاب خودِ گونه ی زبانی است که سیاست و جامعه شناسی منطفه در انتخاب آن

 

نقش دارد . مرحله ی دوم ، تهیه و تدوین فرهنگ لغت ، دستور ، نثر معیار و تلفظ واژگان می

 

باشد تا زبان انتخاب شده بر اساس قواعد کاربرد داشته باشد . مرحله ی سوم قبول آن از طرف

 

اکثریت جامعه است .

 

  اما زبان گیلکی در مرحله ی اول نیاز به گزینش یک گونه ی زبانی از بین چند گونه ی زبان

 

ندارد زیرا ما در منطفه ی خود به فکر ساماندهی ی زبان گیلکی به صورت معیار هستیم تا از

 

پراکندگی و گونه گونی گویی و متفاوت نوشتن به درآید و از دستور ، تلفظ واحد و املای مشخص

 

و توان آموزش برخوردار شود و این، نیاز به گزینش از بین چند زبان و دید سیاسی ندارد و تازه

 

بعد از تعیین زبان معیار گیلکی هر کسی  مثل قبل می تواند به گویش و لهجه ی محلی ی خود

 

شعر ، داستان و... کارکند ، همچنان که زبان معیار فارسی نیز مانعی برای تولید کارهای هنری

 

به گویش های یزدی ، مشهدی ، اصفهانی و ... نیست و نمی تواند باشد ولی اگر قرار است

 

هنرمندی فارسی بنویسد باید از مترو معیارهای فارسی ی معیار تابعیت کند . درمرحله ی دوم ،

 

از زبان گیلکی بر مبنای تلاش پژوهشگران و علاقه مندان به زبان گیلکی مثل مسعود پورهادی ،

 

بیژن شهرستانی ،جعفر بخش زاد محمودی ، هوشنگ عباسی ، محمدتقی پوراحمد جکتاجی،

 

سرتیپ پور و دیگران  در حوزه های مختلف آثار ماندگاری  بجای مانده است که بخش مهمی از

 

کار تدوین کنندگان آینده ی زبان معیار گیلکی را آسان می کند  وبه نظر می رسد فقط ساماندهی

 

زبان معیار به گردن آنها می افتد که آن نیز تلاش ویژه ی خود را می طلبد . و اما در مرحله ی

 

سوم از فرایند تولید زبان معیار، وقتی که هیچ گیلکی از هرنظر احساس خطر نکند و در مقابل ،

 

زبان او با معیار سازی هویت روشن تری می یابد و با توان آموزشی  ی بالا از قدرت گسترش

 

بیشتری برخوردار شود ، چرا باید مخالف معیار سازی و زبان معیار گیلکی باشد .

 

  برای این که زبانی به معیار خود دست یابد دو راه آن در جامعه ی زبانی تجربه شده است ، راه

 

اول ، روند طبیعی معیار سازی زبان و راه دوم ، برنامه ریزی ی زبانی است که با انتخاب موقت

 

گونه ای از زبان به جهت تست آن در جامعه صورت می گیرد .

 

   در روند طبیعی ی معیارسازی  ی زبان ، آن گویشی که از بار فرهنگی ، ادبی و سابقه ی

 

تاریخی ی بیشتری برخوردار است و نویسندگان ، شاعران بزرگ و پژوهشگران ویژه ی خود را

 

دارا باشد و همچنین در بخش مرکزی منطقه جاافتاده تر است انتخاب می شود . اما وقتی که یک

 

گونه ی زبانی به عنوان زبان معیار انتخاب شد دیگر فقط به یک قوم و طایفه ی خاصی تعلق

 

ندارد بلکه زبان معیار همه ی افراد آن جامعه ی زبانی محسوب می شود . زبان معیار فارسی ی

 

امروز دیگر فقط متعلق به تهرانی ها نیست بلکه صاحبا ن آن تمام ایرانیانی هستند که می توانند با

 

آن بنویسند و صحبت کنند .

 

   در علم زبان شناسی ، معیار درستی از نادرستی ی زبان معیار ، معیار رایج فعلی است نه زبان

 

معیار دوره های قبل و اگر به جز این باشد زبان از پدیده ی اجتماعی ی در حال تغییر خارج شده

 

و آن را به فسیلی تبدیل می کند که به درد نمایش در موزه ها می خورد ، زیرا پاسخ گوی اعضای

 

جامعه زبانی زنده نخواهد بود  واعتبار آن نیز به پاسخگو بودن است و توان پذیرش خود را بالا

 

می برد و مثلا نوشته ای را که بر مبنای آن ثبت شود به عنوان نثر معیارپذیرفتنی خواهد کرد . اما

 

عنوان زبان معیار، معیاری برای برابری ی زبان های معیار نمی تواند باشد وبا هم تفاوت دارند .

 

زیرا عده ای مثل  گاروین  و  ماتیو(1)  ، زبان معیار را در مقابل گفتار محلی قرار می دهند که

 

اولی را مربوط به فرهنگ شهری و دومی را وابسته ی فرهنگ محلی می شناسند . همان گونه که

 

یک فرهنگ می تواند شهری تر یا محلی تر باشد ،زبان معیار نیز به تبعیت از آن فرهنگ به

 

نسبت می تواند معیارتر با شد یا نباشد . مانند  میلروی  و  هاگن   از زبان شناسان معروف که

 

زبان فرانسه را منطقی تر از زبان انگلیسی می داند . اما عده ای نیز مخالف نظر آنها هستند و آنها

 

را به ملی گرایی نسبت می دهند . اما به گفته ی دکتر سارلی  ورود به بحث درجه معیاری ،

 

لازمه اش تفکیک  نظام زبان  و  کاربرد زبان  ازهم است. زبان شناسی از جهت نظام زبانی ،هیچ

 

زبانی را بر زبان دیگر برتر نمی داند زیرا تمام گونه های زبانی را که دارای ساختار هستند برای

 

رفع نیازهای ارتباطی ی گویشوران خود کافی مناسب می داند . اما همه ی زبان ها ، گویش ها و

 

لهجه ها را می توان از نظر کاربرد با هم مقایسه و درجه بندی کرد و بر مبنای این که درگفتار یا

 

نوشتار و یا هردو و... چه میزان کاربرد دارند برتری داد . به همین دلیل ، کلوس ، زبان ها را از

 

لحاظ درجه ی معیاری در شش سطح تقسیم کرده است که شامل :

 

1 – زبان معیار پخته ، زبانی که بالاترین درجه ی معیاری را دارد و دلیل آن را می توان آموزش

 

علوم و سایر رشته ها در سطوح عالی دانشگاه توسط این زبان دانست .

 

2 – زبان معیار گروه های کوچک ، زبانی که مناسب روزگار خویش بود امروز از پاسخ به

 

مسائل روز با توجه به گستردگی ی امورعاجز است .

 

3 – زبان معیار جوان ، زبانی که برای تثبیت آن به تازگی فرهنگ لغت و دستور زبان نوشته اند

 

و به درد آموزش دوره ی ابتدایی می خورد .

 

4 – زبان معیار نشده ی دارای الفبا ،زبانی که نوشته می شود اما معیارسازی برای آن انجام نشده،

 

فرهنگ لغت و دستور زبان ندارد .

 

5 – زبان نانوشته ، زبانی که خیلی کم چیزی با آن نوشته شده باشد .

 

6 – زبان معیار کلاسیک ، زبانی که مرز مشخص و روشنی با زبان های معیار امروزی دارد و

 

کتاب های قدیمی در قرون گذشته با آن نوشته می شد .

 

   زبان شناس دیگری به  فرگوسن نیززبان ها  را از حیث درجه ی معیار در دو حوزه ی نوشتار

 

و معیاری زبان بررسی کرده است . فرگوسن زبان ها را در حوزه ی نوشتار با توجه به کاربرد

 

آنها در چهار گروه جای می دهد :

 

 1 – نوشتار صفر ، زبان هایی که خط ندارند و اگر خطی هم داشته باشند در جامعه کاربرد

 

وسیعی ندارند .

 

2 – نوشتار 1 ، زبان هایی که در نوشته های عادی مثل نامه های شخصی و نشریات بکار می

 

رود و شعر وادبیات عامیانه نیز با آن زبان نوشته می شود . فرگوسن بسیاری از زبان ها  را در

 

این سطح از نوشتار می شناسد .

 

3 – نوشتار 2 ، زبان هایی که در مقالات و پژوهش های علمی کاربرد دارند و با مهندسی زبان

 

توسط کشورهای مختلف در حا ل گسترش هستند .

 

4 – نوشتار 3 ، زبان هایی که علاوه بر برخورداربودن از توانایی زبان های نوشتار  2 ، قدرت

 

ترجمه آثار برجسته ی علمی و ادبی را دارند .

 

  با بهره گیری از نوشته های فوق می توان زبان گیلکی را با معیارهای زبان شناسی ی طرح

 

شده ارزیابی کرد ، هرچند که نمی توان مرز قاطعی بین آن دسته بندی ها تعیین نمود اما با اتکا به

 

یک و یا چند گروه از آنها می توان زبان معیار گیلکی را تعیین نمود و آن را با توجه به ضعف و

 

قوت معیار گروه های زبانی ی تعیین شده با مهندسی ی زبان ارتقاء داد . به خصوص این که

 

زبان گیلکی در شرایطی از حوزه ی شناخت شناسی قرار دارد که توسط پژوهشگران و محققان

 

زبان دان ِ خود بخش مهمی از کار را از شانه ی علاقمندان محقق بعدی زبان گیلکی برداشته اند

 

هرچند که شاید در اندیشه ی تعیین زبان معیار گیلکی  نبوده باشند ،  اما گام های ماندگاری در این

 

راه برداشته اند .

 

در ادامه ی بحث باید گفت ، در حوزه ی معیاری ی زبان به جهت توسعه ی آن ، فرگوسن با

 

تعیین دو نقطه ی نهایی و فرضی ی معیار صفر و معیار 2 ، و در بین آندو با وجود لایه و درجات

 

متنوع از زبان که به معیار 1  معروف شده است ، به سطح بندی ی زبان ها می رسد . در طیف

 

معروف به معیارصفر زبان هایی قرار دارند که از تنوع گویشی ی فراوان برخورداربوده و هنوز

 

روند معیار سازی را طی نکرده است ، مثال بارز این گروه زبان کردی و زبان گیلکی می باشد

 

که تاکنون هیچ گویشی از گویش های موجود در آنها به عنوان زبان معیار در منطقه بر روی آن

 

کار نشده است .

 

  در گروه معیار 2  یا معیار آرمانی ، زبان هایی مورد نظر است که در همه جا کاربرد وسیع و

 

مناسب دارند و تفاوت در میان گویش های مختلف آنها به حداقل رسیده و تفاوت بین گفتار و

 

نوشتار اندک بوده و کمتر هم می شود ومورد قبول و پذیرش عمومی هم قرار گرفته اند . فرگوسن

 

در این مورد زبان سوئدی را مثال می زند که در آن اختلاف در گفتار و نوشتار کم بوده و همه ی

 

گویش های منطقه به زبان معیار نزدیک اند . به این ترتیب در بین دو سطح قبلی ، سطح زبانی ی

 

معیار 1 ، قرار دارد که زبان های آن توان کاربرد در تمام موقعیت ها مثل علمی ، اقتصادی و...

 

را نداشته و مورد قبول عام نیز قرار نگرفته اند . بنابراین با توجه به آنچه که گفته شد " ملاک

 

های درجه ی معیاری ی زبان " را می توان در چهار مورد خلاصه کرد :

 

1 - میزان و نوع کاربرد زبان .

 

2 - میزان انعطاف و رعایت هنجار در تدوین و ثبات زبان معیار .

 

3 – موقعیت زبان درجامعه ی زبانی ازقبیل بی رقیب بودن ونزدیک بودن آن به سایر گویش های

 

آن درمنطقه .

 

4 – میزان پذیرش آن از جانب مردم .  این امر در هدف آرمانی ی  معیار سازی زبان ممکن

 

است اتفاق نیافتد ولی به گفته ی  روبین  ، همین که یک جامعه ی زبانی ، هنجارهای زبان معیار

 

را معتبر تشخیص دهند و آن را درست ترین شکل کاربرد زبان بدانند به عنوان پذیرش زبان

 

معیار کافی است ، زیرا زبان معیار شده از دستگاه دستور و واژگان برتری برخوردار بوده و در

 

تلفظ درست و واحد کلمات و بیان دقیق معانی اصرار و دقت دارد .

 

   اکنون اگر با توجه به مطالب فوق این سؤال طرح شود که " زبان گیلکی در کدام رتبه از دسته

 

زبان های معیار می تواند قرار بگیرد ؟ "  می توان این گونه پاسخ داد که این پرسش زودرس اما

 

تأمل برانگیز است چرا که هنوز زبان گیلکی فاقد زبان معیاربوده ونمی توان آن رادررتبه بندی ی

 

 خاصی قرار داد  و تاکنون هم هیچ تلاش قابل تأملی با عنوان مشخص که نشان از معیارسازی آن

 

باشد مشاهده نشده است ، اما برعکس عده ای هم هنوز هستند که در روند معیار سازی زبان

 

گیلکی مخالفت کنند و با تولید مانع بر طبل زبان سنتی وغیر مهندسی شده بکوبند . تازه به اطلاع

 

این مخالفین محترم معیارسازی باید برسانم که تعیین زبان معیار گیلکی پایان راه نیست ، انتخاب

 

آغازی است که تلاشی جان فرسا به دنبال خواهد داشت ، زیرا زبان معیار گیلکی باید به درجه ای

 

از پختگی برسد که بتواند در حوزه های مختلف ادبی ،هنری ، ترجمه و شاخه های متنوع علمی

 

کاربرد مفید داشته باشد . در این صورت است که می توان زبان معیار گیلکی را در گروه زبانی

 

ی معیار یکی از دسته بندی ها فوق قرار داد و به ضعف و قوت آن پی برد و درجهت ارتقاء آن

 

جد وُ جهد نمود . همین زبان فارسی ی خودمان که سال ها است گونه ی معیار آن کاربردهای

 

فراوان دارد ، هنوز به اندازه ی کافی به ساختار درست نرسیده ومثلا در حوزه ی واژگانی از

 

بضاعت کافی دربرابر معادل های خارجی  برخوردار نیست و باید ساخته شود و به سمت آن نیز

 

حرکت می کند تا توانایی لازم را بدست آورد .

 

  راستی ، مخافین محترم معیار سازی زبان گیلکی ، اگر بخواهند روزی بر اساس اتکا به اصل

 

پانزدهم از فصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران  که تصریح می کند :  " ... استفاده از

 

زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان

 

فارسی آزاد است "   بخواهند به تدریس زبان گیلکی مبادرت ورزند ، دست به گزینش کدام گویش از

 

میان گویش های متنوع زبان گیلکی ، از شرق تا غرب و از شمال تاجنوب گیلان می زنند ؟ برای

 

ترجمه چطور ؟   برای تلفظ صحیح و واحد کلمات در نثر و تقطیع چطور ؟ و سؤالات بی شمار

 

دیگر که پاسخ معناداری به آنها داده نشده است .  اما یک جواب کلی که منطقی است می تواند قبل

 

قبول باشد :  " زبان گیلکی از پاسخ به آن نیازها عجز است ، زیرا هنوز زبان گیلکی در گونه ی زبان های

 

نامعیار قرار دارد و معیار سازی نشده است . "  

 

  زبانی که معیلر سازی شده باشد جاذبه ایجاد می کند زیرا هم ثبات دارد و هم به دنبال تحول و

 

پویایی است چون باید پاسخگو باشد . عده ای از دل سوختگان گیلک ادعا دارند که زبان گیلکی در

 

برابرزبان فارسی رنگ باخته وخانواده ها با فرزندان خود به جای گیلکی فارسی حرف می زنند .

 

منهای دلایلی که برای همه روشن است از جمله رسمی بودن آن ، دو علت دیگر نیز دارد ، اولا

 

زبان معیار فارسی ثبات نسبی دارد ، ثانیا تلفظ کلمات در زبان فارسی مثل تلفظ کلمات در زبان

 

گیلکی شناور نیست که هرکسی  تلفظ ویژه ی محل خودش را بگوید ویا شیء ئی نام های مختلف

 

داشته باشند ، یعنی سنجاقک در تمام نقاط ایران " سنجاقک " است اما در زبان گیلکی ی فاقد

 

معیار ، سنجاقک در فومن " کر کر " ، در رشت " چی چی لاس " ، در لشت نشا " تی تی پول "

 

و در جاهای دیگر چیزهای دیگر گفته می شود  واین راهی ندارد به جز این که روند معیارسازی

 

رادر زبان گیلکی در پیش بگیرند . با آه وُ ناله کاری ساخته نیست ، چرا که مرگ یک گویش

 

همیشه برابربا مرگ قسمتی ازفرهنگ خواهد بود . اما چرا به این موضوع بهالازم داده نمی شود

 

شاید علتش این باشد که در درک مفهوم میراث فرهنگی که از دوقسمت ملموس و ناملموس  و یا 

 

مادی  و معنوی  تشکیل شده ، بیشتر تمایل به درک بخش ملموس  و  مادی  مثل کتیبه ، عمارت ،

 

دست نوشته ها و بناهای قدیمی می باشد ولی به بخش غیر مادی ی آن مثل زبان که بنیادی ترین

 

میراث معنوی یک فرهنگ است بها لازم داده نمی شود  ، همانگونه که به معیارسازی ی زبان

 

گیلکی اهمیت لازم داده تاکنون داده نشد است و اگر همین طور که تاکنون بوده به پیش برود ،

 

احتمالا یک روزی به جای اینکه به کشف و میزان توانایی و پحتگی ی زبان گیلکی برسیم ، به

 

درجه ی اضمحلال آن در مقایسه با زبان های دیگر می اندیشیم .

 

   نکته ای دیگر که گفتنش به نظر من ضرورت دارد ، ناامیدی ، حرمان و عدم اعتماد به نفسی

 

است که در بعضی از گویشوران گیلک زبان وجود دارد و آن این است که آنها هاله ی حمایتی –

 

سیاسی ی را که بر گِرد زبان معیار فارسی می بینند در زبان گیلکی به راستی ، نمی بینند و تلاش

 

های معیار سازی زبان گیلکی را بیهوده می پندارد ، اما پاسخ آنها را علم زبان شناسی هم در

 

حوزه ی در زمانی  و هم  در حوزه هم زمانی در کنار تجربه های عینی داده است ، اولا این که

 

اگر معیار سازی نیاز به حمایت سیاسی داشته باشد ، آن ، یک عامل از میان چند عامل  شمرده

 

می شود که تازه درکنار همان عوامل می تواند مؤثر باشد نه به صورت یک عامل تنهای تعیین

 

کننده و گیلک زبانان می توانند از کنار آن بگذرند . ثانیا ، هدف معیار سازی در زبان گیلکی به

 

این معنا نیست که این زبان جایگزین زبان دیگری بشود، برعکس ، می خواهد در کنار زبان های

 

دیگر از جمله زبان فارسی که زبان مشترک ما مردم ایران است به حیات خود البته از نوع سامان

 

داده شده ادامه دهد .

 

 

 

 پی نوشت :

1 –  از مقاله ی درجه ی معیارگونگی زبان . دکتر ناصرقلی سارلی

 

 

منابع :

1 – رضایی ، والی . مقاله ی زبان معیار چیست و چه ویژگی های دارد .

                                                                                                                     www.SID.ir   

2 – سارلی، ناصرقلی . 1387 . زبان فارسی معیار . تهران . انتشارات هرمس

3- سارلی ، ناصر قلی . مقاله ی درجه ی معیارگونگی ی زبان .

 

ttp://www.linguist87.blogfa.com/post-488.aspx

4- شهدادی ، احمد . مقاله ی راجع به زبان معیار .

         www.noormags.com/view/default..aspx             

5– سجودی ، فرزان . مقاله ی زبان معیار .

        www.pdffactory.com      

6– صادقی،علی اشرف . زبان معیار . نشر دانش ، سال 3 ، شماره ی 4 . 1364

7 – کلباسی ، ایران . در گقتگو با سعید اسلام زاده

       www.hawzah.net/ hawzah/magazines/magart.aspx?magazinenumberID=6776&id=8104

 

8 – نجفی ، ابوالحسن . آیا زبان فارسی در خطر است ؟ . نشر دانش ، سال 3 ، شماره ی 2 .  1361

9 - نشست بررسی کتاب " زبان فارسی معیار " : از  دکتر ناصرقلی سارلی

                                        www.persian-language.org/group/report_chap.asp?ID=1569

 

 

  

 

+ نوشته شده توسط عباس گلستانی در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 و ساعت 12:1 |