( حالا ما مانده ایم )
درد
لای دندانم که زخمی شد
هجوم گلبول های سفید را
میله ها سد کرد
زمین زبان
سله بست
صدا
ریش برداشت
حالا ما مانده ایم ،
گلبول های سفید
و اشباهی که از پدال
فقط
ترمز را می شناسند .
( حالا ما مانده ایم )
درد
لای دندانم که زخمی شد
هجوم گلبول های سفید را
میله ها سد کرد
زمین زبان
سله بست
صدا
ریش برداشت
حالا ما مانده ایم ،
گلبول های سفید
و اشباهی که از پدال
فقط
ترمز را می شناسند .
مدتی
از زنگ ساعت گذشته بود
و ما
هنوز در خواب بودیم
بیداری
مرگ کابوسی شد
که خواب بارمان کرده بود
اسپری فلفل
اشک مارا درآورد
کسی که تکه ای از تاریخ
بر سینه اش حک بود
این گونه گفت :
چاره ی کار
پرنده بودن است
و ما پرنده شدیم .
در آسمان بود که فهمیدیم
ابرها
اگر سبک شوند
زمین قد می کشد . عباس گلستانی